وبلاگ بدانید ها

تحقیق هایی برای دانش آموزان کنجکاو

وبلاگ بدانید ها

مطالبی جالب برای افزایش آگاهی های شما

مطالب پيشنهادي
ورود به تالار گفتمان↓

در اینجا تیتر را بنویسید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات


اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد . یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه حرکت کرد و خود اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو ه های کهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود . پس اسکندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با کمک یک اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد.)

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .

آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:"شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد."

اسکندر نیز در جواب او گفته بود:"شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم."

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :"پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم" و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس”*.

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند .



* لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.
بنا به روایت مورخان ، به هنگام حمله اسکندر مقدونی به ایران مقاومتی جانانه از سوی این دلاور مرد بزرگ و خواهرش یوناب صورت گرفته است .
عصر ایران - سردار دلاور ایرانی در شرایطی که هیچ امیدی به پیروزی بر قوای بیگانه در خاک میهن نبود در پاسخ به فرمانروای فاتح که او را در حلقه محاصره در آورده بود می نویسد : " من تا جان در بدن دارم از اینجا دفاع خواهم کرد " و هنگامی که اسکندر مقدونی بار دیگر با اصرار به او پیغام می دهد که شاهنشاه تو گریخته و مقاومت تو بی حاصل است تسلیم شو تا تو را یکی از فرمانروایان این سرزمین کنم ، سردار بزرگ و دلاور ایرانی چنین پاسخ می دهد :‌" حالا که شاهنشاه ایران از این مکان رفته من آن قدر در اینجا می مانم و مقاومت می کنم تا بمیرم ".

پاهای استوار آریوبرزن این سردار دلاور ایرانی هیچ گاه برای دفاع از پایتخت امپراتوری ایران به پرسپولیس نرسید ، اما بنا به روایت مورخان ، به هنگام حمله اسکندر مقدونی به ایران مقاومتی جانانه از سوی این دلاور مرد بزرگ و خواهرش یوناب صورت گرفته است .

از آریوبرزن می گوییم ، او که دلاوی و حمیتش برای سرزمین و خاک پاک ایران تنها با یک مجسمه در شهر یاسوج پاس داشته می شود ، که این روزها متاسفانه روی باقی ماندن همان مجسمه هم حرف و حدیث است و کسانی که مهری نسبت به او و یادآوری تاریخ دلاوری هایش در راه میهن ندارند ، می خواهند مجسمه او را پایین بیاورند.

باز جای شکرش باقی است که اسکندر مقدونی آن قدر کرامت داشت که دشمنان خود را گرامی می داشت و پس از اینکه آریوبرزن این سردار دلاور ایرانی تا آخرین قطره خون در راه میهن دفاع کرد و به شهادت رسید به پاس دلاوری های این سردار بزرگ سنگ قبری بر مزار او گذاشت اما روی آن نوشت " به یاد لئونیداس " ! (همان پادشاه اسپارتی که در نبرد با خشایارشا ایرانی جان داده بود)
به هر حال اسکندر دشمن ما بوده و است و انتظاری از او نبود تا داریوش سوم این شاهنشاه گریزان و ترسوی ایران را با کرامت به خاک سپارد و یا بر مزار آریوبرزن این سردار دلاور ایران سنگی بگذارد .

اما قصه پر غصه در اینجا است که امروز پس از گذشت بیش از 2300 سال از مقاومت جانانه آریوبرزن در برابر هجوم دشمن خارجی ، تنها پاسداشت بزرگواری ها و دلاوری های او در راه میهن ، که یک تندیس از پیکر او در شهر یاسوج است ، می خواهد پایین بیاید.

پایین آمدن پیکره آریوبرزن از شهر یاسوج پیغام های متعددی دارد که هیچ کدام از آنها چه بخواهیم و یا چه نخواهیم در جهت منافع ملت بزرگ ایران نیست .

این کار علاوه بر اینکه کشیدن خط بطلان بر روی دلاوری های این سردار بزرگ میهنمان است بدین معنا است که : "ای دشمنان خارجی ، ما ایرانی ها غیرت نداریم بر ما بتازید " چون ما مجسمه تنها سرداری را که در برابر سپاه اسکندر مقاومت کرده را پایین می آوریم ، کاری که شاید خود اسکندر هم آن را انجام نمی داد چون اگر او می خواست نام و آوازه این دلاور ایرانی در تاریخ دفن شود ، او را دفن نمی کرد و بر مزار او آن گونه که مورخین نقل کرده اند سنگ نمی گذاشت .

در منابع مختلف تاریخ آمده که اسکندر با وجودی که دشمن بود و یک مهاجم ، آریوبرزن را دفن کرده و بر او سنگ مزار گذاشته و یا پیکر داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را با احترام به خاک سپرده است.
آدمی متعجب و متحیر می ماند از این بی غیرتی و بی حمیتی ملی ، واقعا اینان که چنین می کنند در سر به چه می اندیشند ؟

بزرگداشت شهدای راه میهن و شهدای هشت سال جنگ تحمیلی ، تنها درشعار محقق نمی شود . تا زمانی که دم از شهدا می زنیم ولی راه شهدا را آن گونه که باید گرامی نمی داریم و هنگامی که دم از شهدا می زنیم اما شهدای نخستین دفاع از میهن و مرز بوم ایران زمین را گرامی نمی داریم و به کودکان خود نام و آوازه آنها را نمی آموزیم و هنگامی که قصد می کنیم تا مجسمه دلاور مردان و سرداران بزرگ تاریخ ایران زمین را به جای تکثیر از بلندی به زیر کشیم ، ادعاهای ما درباره تقدیر و تکریم شهدا به طنز شبیه تر است ، آن هم طنزی تلخ تلخ !

نظرات  (۱)

سلام
متشکرم
پاسخ:
لطف دارین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی