وبلاگ بدانید ها

تحقیق هایی برای دانش آموزان کنجکاو

وبلاگ بدانید ها

مطالبی جالب برای افزایش آگاهی های شما

مطالب پيشنهادي
ورود به تالار گفتمان↓

در اینجا تیتر را بنویسید

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

به زودی تکمیل می شود.......

 

انشا های خود را برای ما بفرستید

زلزله

زلزله یک بلای طبیعی می باشد و هر ساله در این جهان هزاران بار ممکن است در زمین یا در آب رخ دهد ؛ و در ایران تا اکنون هزاران زلزله رخ داده است که شدید یا‌ گاهی آرام و بدون دردسر ساختن برای انسان ها بوده است .

 

زلزله تا به امروز قابل پیش بینی شدن نیست که از هنگام به وقوع پیوستن آن مطلع شویم و شاید این گونه بهتر باشد برای این که در صورت پیش بینی شدن زلزله مردم یک کشور مدام در حال فکر کردن به زلزله می باشند و دیگر زندگی برای آن ها باقی نمی ماند.

 

اما راهکاری های برای مقابله با زلزله وجود دارد ، مثلا ساختمان هایمان ضد زلزله بسازیم ، همان گونه که مردمان ژاپن با رو به رویی زلزله با آنان ، از تجربه هایشان استفاده کردند و ساختمان هایی بسیار مقاوم بنا کرده اند که زلزله های قوی آسیبی به آنان نمی رساند. ولی در ایران با این که ساختمان های خوبی می سازند ، ویران شده و فرو می ریزند .

 

هنگامی که زلزله رخ دهد ، همه چیز در آن مکان مختل می شود و افراد بسیاری ممکن است جان خود را از دست بدهند یا مجروح شوند ؛ مانند زلزله ی که در ایران و شهر بم رخ داد و حدود ۵۰ هزار نفر کشته و زخمی حاصلش بود .

 

بعد از این که زلزله ای در مکانی رخ داد همه ی مردم با تمام توان به کمک مردم آنجا می روند و یا وسایل مورد نیاز مردم زلزله زده را به آنجا ارسال می کنند تا آن ها بتوانند سریع خانه هایشان را بازسازی کنند و به زندگی سابق و شادشان باز گردند.

 

ما انسان ها باید اکنون و در این زمان از زلزله درس و نکته ای که می گیریم این باشد که هیچ انسانی از یک ثانیه ای بعد خود اطلاعی ندارد چرا که هر لحظه ممکن است حادثه ای مانند زلزله رخ دهد و همه چیز را نابود سازد.

 

 

نظر شما در مورد این انشا جی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

--------------------------------------------------

آرزو ها

 

آرزو چیزی که همه انسان ها در رویای خود دارند تا به آن دست پیدا کنند ؛ و آن برایشان از عسل شیرین تر است و گاهی اوقات پیش خود می گویم ای کاش چراغ جادویی را پیدا می کردم تا تمام آرزو هایم را براورده سازد .

 

انسان ها از زمان تولد تا هنگام مرگ همیشه در ذهن خود آرزو هایی را دارند که اغلب خواهان ، آرزو های خوب و زیبا می باشند و گاهی آرزوهایشان شامل حال دیگر افراد نیز می شود و آن ها ممکن است در ذهن خود با هم بودن در یک مکان زیبا ، آرام ، بدون سختی و مشکلات را تصور کنند ؛ که همه آنچه را که می خواسته اند بدست آورده اند و اکنون درکمال رفاه و آسایش ، زندگی را سپری می کنند .

 

اما کودکان در ذهن خود می توانند آرزوی رسیدن به یک اسباب بازی را داشته باشند که به دست آوردن آن بتواند لحظه های رویایی کودکی شان را رقم بزند ، اما هرچه بر سن آن ها افزوده می شود رویاهای بسیار بزرگ تری را درون سر خود پرورش می دهند .

 

انسان ها حتی در ایام پیری خود آرزو هایی در سر دارند و به نظر من آرزوی آنان بیشتر این است که آنان خواهان خوشبختی فرزندان و نوه هایشان هستند و دوست دارند که آنان همیشه پیروز و موفق باشند .

 

در گذشته و انسان های قدیم معتقد بودند هنگامی که شخصی یک ستاره دنباله دار را در آسمان مشاهده کرد ، آرزوی خود را بیان کند زیرا که بعدا به آرزویش خواهد رسید . و در پایان آرزوی من این است که همه ی شما به آرزویتان برسید.

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

----------------------------------------------------------------------------------

تاریکی

 

 

 

تاریکی چیست؟ آیا واقعا سیاه است؟ آیا پلیدی ها درونش خفته اند؟ آیا همان چیزی است که درونش چشم، چشم را نمی بیند؟ یا شاید هم چشمانمان می خواهند اینگونه باشد شاد می خواهند مواظب ما باشند و نگذارند که اهریمنمان تاریکی که درونش پنهان شده اند به درونمان راه پیدا کرده  و وجودمان را از بین ببرند و یا شاید هم آنقدر حسود هستند که نمی خواهند زیبایی های درونش و محبت پنهانش را بچشیم یا شاید چیزی که درونش است آنقدر ترسناک است که قلبها را به ایستادن وا می دارد.

شاید تاریکی آن قدر روشن است که دیدگان از درک و فهم این روشناییعاجز هستند و برای اینکه ذهن نیز از چیستی آن فرو نماند آن را تاریک می بینند.

شاید تاریکی خواب اجسام است یا شاید هم خواب خورشید وای هر چیزی نمی تواند تاریک باشد. تاریکی تیره نیست بین تاریکی و تیرگی فرق بسیاری هست. چادر مادر تیره است و روشن اما تاریک نیست بسیار گیج شده اید؟ نه؟! تاریکی موجودی است بسیار عجیب، اصلا شاید موجودی نباشد ولی هر چه هست هرگز سخن نمی گوید و هر صبح بساطش را جمع می کند تا رای شی که مشتریان نامرئی اش از راه خستگی برسند و لحاف گرم و دوست داشتنی اش را به آنان بفروشد.

او هرجا نمی تواند برود چون از هرجا خوشش نمی آید و اصلا ربطی به روشنایی ندارد، او می تواند هرجا که می خواهد جوانه بزند، البته به ما نیز بستگی دارد فقط کافی است دستت را شبیه یک کاسه کنی و و خواهی دید کهکودک نوپای درون دستت راه می رود.

تاریکی جذاب است و معنی بسیار پیچیده ای دارد و شاید به این خاطر که امروز به معنای پلیدی و سیاهی شناخته می شود اهمیت گذاشته و همین طور جذابیت سابقش را ندارد اما هرچه که هست در هر گوشه ای از جهان و از هر جایی که به ما نگاه می کند و به او می گویم دوستت دارم این زیبای چشم نوازِ نوازنده ی آهنگ طنین انداز سکوت.

----------------------------------------------

زمستان

دانه های برف آرام آرام بر روی شاخه های درختانی که در خواب به سر می برند می نشینند ، کم کم از‌ گرمی هوا کاسته می شود و دانه های برف برگ های زرد و نارنجی رنگی را که بر روی زمین اند را می پوشاند .

 

بچه ها از پشت پنجره منظره ی شگفت انگیز بیرون را تما شا می کنند و هر لحظه منتظر می مانند تا برف به طور کامل بر روی زمین بشیند و همه ی شهر سفید پوش شود .

 

دیگر در کوچه و خیابان پرندگان دیده نمی شوند و آواز زیبای آن ها به گوش نمی رسد و در آن لحظه یک سکوت کوتاه مدت شهر را در آغوش می گیرد.

 

چند ساعت پس از بارش پیابی برف اگر در خیابان ها قدم بگذاری ، کودکان را خواهی دید که همگی لباس گرم و دستکش های خود را پوشیده اند و با گلوله کردن برف ها در درون سنگر های از جنس برف مشغول بازی کردن هستند و سکوت را شکسته اند .

 

کمی آنطرف تر کودکان آدم برفی های خود را می سازند و با سنگ و چوب اجزای صورت و پیراهن آن را درست می کنند و در فاصله کمی از آنها آتشی روشن شده است که خود را گرم می سازند.

 

سپس بارش برف کم تر می شود و ما شکر گذار خدای خود می شویم که ما بندگانش را از این نعمت با بهره ساخته است ؛ چند روز بعد آرام آرام برف ها آب شده ، آدم برفی ها در زمین غرق می شوند و فقط خاطره ی خوب یا بدی را در زندگی خودمان رقم می زنیم .

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

---------------------------------------------------

22بهمن

برای ما ایرانی ها دهه فجر از دوازدهمین روز ماه بهمن تا بیست و دومین روز ماه بهمن ایام مبارکی است ، در گذشته بزرگتران و یا گذشتگان ما برای بیرون راندن شاه از سرزمینشان چه کوچترها و چه بزرگترانشان اقدام به راهپیمایی ، نشراعلامیه و شعار نویسی و… می کردند.

 

این راهپیمایی ها ، شعار دادن و نشر اعلامیه به آسانی انجام نمی گرفت ؛ چون اگر این افراد توسط نیرو های رژیم ستمگر مشاهده می شدند برای آن ها زندان ، مجازات و شکنجه های سختی را در نظر می گرفتند ، اما با وجود‌ چنین شرایطی مردم ایران هرگز عقب نشینی نمی کردند و به مبارزه با حکومت فاسد می پرداختند .

 

مردم ایران در آن زمان به وسیله ی رهبرشان امام خمینی و سخنرانی های ایشان هدایت می شدند تا چگونه عمل کنند با وجود این که امام در خارج از کشور در تبعید به سر می برد و همه مردمان خواستار بازگشت ایشان به کشور بودند اما اول باید شرایط را برای باز گشت ایشان مهیا می کردند.

 

دولت بختیاری‌ برای جلوگیری از ورود امام به کشور دستور به اشغال نظامی فرودگاه تهران توسط ارتش را صادر کرد و سپس فرودگاه های کل کشور را به مدت سه روز تعطیل کرد اما با اعتراضات گسترده که توسط مردم صورت گرفت دولت دستور به تخلیه نظامی فرودگاه را صادر نمود و شرایط برای باز گشت امام به ایران مهیا گردید.

 

چند روز بعد در بیست و دوم بهمن سال ۱۳۵۷ اعتراضات و درگیری هایی شدید و خونین بین مردم و نیرو های نظامی صورت گرفت که باعث شد حکومت شاهیانه متلاشی‌ گردد و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی برسد.

 

ما امروزه در این دهه کار های مختلفی برای یاد بود آن زمان انجام می دهیم ، در مسجد ها ، مدرسه ها ، و سازمان های دیگر با ایجاد نمایشگاه و به نمایش گذاشتن مطبوعات ، عکس ها و خبر های آن دوران ، دیگران را از بزرگترین دستاورد مردمان مسلمان ایران آگاه می سازیم.

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

-----------------------------------------------------------------

مادر

 


مادر ، کسی که اگر بخواهیم تمام ویژگی های خوب و زیبای جهان را به او نسبت دهیم ، این صفات قادر به توصیف مادرنخواهند شد زیرا که مادر است لبریز از نیکی و سر شار از دلسوزی .

 

ما از بدر تولد در آغوش مادر ، رشد خود را آغاز می کنیم و او باهزاران حراس و نگرانی از ما مراقبت می کند تا مباداکوچکترین مشکلی برای ما پیش آید که باعث به آتش کشیدن شدن قلب مادر شود.

 

هنگامی که فرزند بدنیا آمده کمی بزرگتر می شود مادرش مراقب اوست تا بتواند اولین گام هایش را بردارد تا بتواند در زندگیاش به اهداف بلندی دست پیدا کند .

 

مادر همه جا و در هر لحظه به یاد فرزندش است و در همه جا به طرفداری از او می پردازد ، و اگر بعضی از مواقع فرزندش راسرزنش می کند به معنای آن است که آن کار اشتباه است و به ضررش تمام می شود ، مادر نمی تواند جلوی خود را بگیردو صحبتی نکند تا دسته گلش بسوزد و پر پر شود.

 

هنگامی که کودک به دوره ی نوجوانی و جوانی می رسد ، ممکن است کمتر قدر دان زحمات مادرش شود و با او به بحث بپردازد و دل او را بشکند ، دلی که پیش خدا مقام بالایی دارد و می تواند فرزندش را با یاری خواستن از خدا به مقام بالابرساند و یا او را پست و ذلیل کند که مادر نمی تواند درخواست کننده ای اتفاق نا گوار برای فرزندش باشد و همیشه خواهان سر بلندی فرزندش می باشد .

 

اگر بخواهیم کار هایی که مادر از بدر تولد تا به حال برای ما را انجام‌داده است را برایش جبران کنیم ، حتی با فدا کردن جانمان برای او قادر نخواهیم بود که کارها و مهربانی هایش را جبران کنیم .‌

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنون!

--------------------------------------------------------------

پدر

پدر سرپرست خانواده است ؛ زحمت های فراوان می کشد تا اعضای خانواده اش ذره ای احساس کمبود نکنند ، از همه چیز می گذرد ،خستگی برایش معنی ندارد ، فقط می خواهد آنها خوشحال باشند .

 

 

قدی بلند دارد ؛ موهایش سفید شده ، چهره ای استخوانی دارد ؛ چروک های پیشانی اش خبر از سال ها کار سخت شبانه روزی می دهد .

 

هیچ وقت خستگی اش را بروز نمی دهد ؛ همیشه لبخند بر لبانش است ؛ زیاد حرف نمی زند ولی مهربان و شوخ است ، با دلسوزی پند میدهد.

 

شب ها علاقه ای زیادی به تماشا کردن اخبار دارد ، می خواهد از تمام دنیا خبر داشته باشد ؛ و کسی نمی تواند او را از تماشای اخبار منصرفکند .

 

پدر مهره ای در شطرنج خانواده است که اگر نباشد از هم می پاشد و صمیمیت خود را از دست می دهد . سلامتی همه ی پدر ها که اگرنباشند می خواهم دنیا نباشد.

 

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

---------------------------------------------------------

امتحان ریاضی

بسیاری از دانش آموزان به طور یقین با درس ریاضی مشکل پیدا کرده اند ، بعضی از آنها مشکلات سطحی دارند و بعضی بسیار عمیق که درس ریاضی را مانند یک دیو زشت و شکست ناپذیر می دانند .

 

ما دانش آموزان ممکن است پیش خود فکر کنیم که اصلا ما برای چه باید درس ریاضی را بخوانیم ، وقتی که نیازی به آن نداریم! اما این تصور غلط ما از ریاضی است زیرا ما اگر در خیابان قدم بگذاریم و به پدیده های اطرافمان توجه کنیم می بینیم که ریاضی کاربرد زیادی در زندگی روز مره ما دارد مانند : به کار گرفته شدن علم ریاضی برای ساختمان سازی ، محاسبات کارخانه ها و ساده ترین آن هنگامی که ما به خرید می رویم ، حساب و کتاب لازم است. به هر حال آنهایی که مشکلات عمیق در درس دارند از فرا گیری این دانش بیزارند هر چند که هر علمی خالی از سختی و مشکلاتش نیست.

 

ما توانایی درک بهتر برای درس ریاضی را خواهیم داشت اگر بر سر کلاس هنگامی که معلم زحمت کش ما مشغول تدریس است بیشتر توجه داشته باشیم و اگر مطلبی را متوجه نشدیم از معلم خود بخواهیم بیشتر و یا مجددا مطالب را توضیح دهد.
و پس از اتمام کلاس در خانه به تمرین بپردازیم و از اطرافیانمان درخواست کمک نماییم تا مطالب در ذهن ما حک شود.

 

بنده نیز از این غول بی شاخ و دم بیزارم ، برای این که زمان خیلی محدودی مانده بود تا من با این غول مبارزه کنم ، و علاوه بر این غول ، دیو دیگری هم به نام استرس وجود داشت ، اما من بیشتر سعی داشتم که اصلا توجهی به آن نداشته باشم ، تا این که یک روز مانده به این آزمون قرار بر این شد تا من در کلاس تقویتی آن شرکت کنم ، جمع کمی از بچه ها آمده بودند و این موضوع به نفع من شد تا دیگر هیچ حواس پرتی نداشته باشم یا به دلیل فهم نادرست من از این درس ، خود را درون سرزمین رویا ها و خیال پردازی هایم اسیر کنم.

 

درست بعد از اتمام کلاس به خانه بازگشتم اما هر لحظه که قصد داشتم به مطالعه آن درس بپردازم خودم را منصرف میکردم و دلیل قانع کننده ای برای خود نداشتم ، تا این که به سرعت شب قبل از امتحان فرا رسید و من به شیوه ی دانش آموزانی که عادت دارند فقط شب قبل امتحان را به مطاله بپردازند عمل کردم ، در آن لحظه مطالبی را می خواندم که معلم بر سر کلاس تقویتی به ما آموخته بود و آن مطالب برای من شیرین و کاملا قابل فهم بود . اما استرس درون من وجود داشت برای این که مدت زیاد دیگری تا برگزاری آزمون باقی نمانده بود .

 

بلاخره زمان روبه رو شدن با این دیو فرا رسید ، هر چند که مدتی قبل از آن کاملا متنفر بودم اما شب قبل از روبه رویی با آن کمی به این دیو علاقه مند شده بودم برای این که مقداری از آن را توانسته بودم درک کنم ، و بلاخره زمان تمام شد و به من احساس رهایی و شادی دست داد . اما بعد از آن امتحان هر روز خودم را سرزنش می کنم ، که اصلا روبه رو شدن با این درس به ظاهر دیو ، لازم به داشتن ترس و استرسی نبود اگر من از قبل دارای آمادگی بودم و زمان کافی را برای یاد گیری آن اختصاص می دادم . و شاید نتیجه ی عمل من زمانی بهتر می شد که من یک برنامه ریزی خوب ، دقیق و مناسب داشتم.

 

نظر شما در مورد این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

------------------------------------------------------------------

بوی خاک پس از بارش باران

 

به نام خدا. بوی خاک باران خورده منو می برد به رویای دنیایی که توش عاشق بودم و کودک.

آزاد و بی پروا. دنیایی که خودم رنگش می زدم.

عاشقی هایی که خودم می ساختمش.

خنده هایی که طراحش من بودم و گریه هایی که پاک کنش قلب من بود و دامان مادرم.

این همون بوی همیشگی بود که هر لحظه که می خورد به مشامم، یادم مینداخت که چه شجاع بودم و نترس!

قدیم ترا چه راحت تصمیم می گرفتم عاشق بارون شم و چه راحت کاخ رویاهامو می ساختم. چه راحت بال پرواز واسه خودم می خواستم.

اما حالا که بزرگ شدم خندم می گیرد چون فهمیدم که این بو همان بوی باکتری هاییست که زیستگاه آنها خاک بوده و پس از برخورد باران تولید هاگ کرده و باعث آزادشدن ترکیبی شیمیایی میشود که بوی معطر خاک مانندی دارد.

شاید خنده دار باشد ولی به آدم یاد میدهد که همه ی چیزها اونجور که به نظر میرسن نیستن و حتی باکتری هایی که شاید سالی یک بار هم بهشون فکر نکنیم در روز های مختلف کودکیمان حس و حال عجیبی به ما دادند که همه این ها شگفتی های دنیا و نشانه ی قدرت عظیم خداوند هستند.

----------------------------------------------------------

بوی خاک پس از بارش باران(2)

 

باران یعنی بوی کاهگل های خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

باران که میبارد همه خوشحال میشوند و من خوشحال تر. چون عاشق بوی باران هستم ، وقتی نم نم باران میبارد و بوی خاک در هوای لطیف بارانی پراکنده میشود چنان احساس ارامش میکنم که گویی دنیا مال من است. نفس های عمیق میکشم و زندگی را با تمام وجود حس میکنم. انگار تا قبل از باران مرده بودم ، الان زنده هستم و زندگی میکنم.

بوی خاک که به مشامم میرسد ، غرقِ خالق هستی میشوم و همچنان که نفس های عمیق و آرام بخش میکشم خدا را شکر میکنم بابت این بوی خاک ، این بوی ناب.

وقتی بوی خاک به مشمامم میرسد در خاطراتم به روستا سفر میکنم ، جایی که بوی خاک باران خورده با دیوارهای کاهگلی معنی پیدا میکند. ای کاش یک دهاتی بودم و حداقل سالی چند بار میتوانستم بوی خاک را با قلبم احساس کنم.

ای کاش میشد بوی خاک باران خورده را در شیشه های عطر محصور کرد چون بوی خاک از بهترین عطرهاست، عطری که یاداور خداست.

باران زیباست ، بوی خاک باران خورده زیباست ، بوی باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، ان زمان که خدا در همین نزدیکی بود.

---------------------------------------------

طعم بستنی یخی

 

انشا شماره یک

خوردن بستنی یخی خاطره ای است که برای هیچکس فراموش شدنی نیست. کوچکتر که بودم روزهای تعطیل با پدرم می رفتیم استخر یا فوتبال یا پارک و من آنجا با پدرم و بچه های دیگر کلی بازی می کردم. بعد تشنه و خسته می رفتم و یک گوشه ای می نشستم. می دیدم که پدرم نیست و ابتدا کمی می ترسیدم که نکند گم شده باشم. کمی چشم به اطراف خودم می چرخاندم و یکدفعه پدرم را می دیدم که از دور دارد به من نزدیک می شود و دستانش را پشتش پنهان کرده است.

فکرم به هزار تا چیز می رفت. اما وقتی نزدیک می شد و دستانش را نمایان می کرد می دیدم برایم بستنی خریده است ، آن هم چه بستنی ای ، بستنی یخی...

بعضی وقتها با طعم پرتغالی و گاهی آلبالو. آخ که چقدر بعد از آن خستگی و هوای داغ و خورشید سوزان آن بستنی به من می چسبید.

دهانم خنک می شد و بعد از چند لحظه کل تنم را یک خنکی مطبوع فرا می گرفت. چقدر دلم برای آن روز ها تنگ شده است....

برای خستگی بعد از بازی کردن و دیدن پدرم از دور و بعد خوردن یک بستنی یخی خوشمزه....

 

انشا شماره دو

بستنی یخی طعم هم مانند یخ در شکر است و وقتی آن در دهان تو است لایه های یخی آن بین دندان هایت جا خوش میکنند و از خوردن آن میتوان لذت برد.

البته فرق های زیادی هم دارد مثلا بستنی ساده ایی با بستنی با طعم زعفران خیلی فرق میکند طعم زعفران مرا یاد گرونی می اندازد اما طعم بستنی ساده احساس سبکی و راحتی.

یکی از چیزهایی میتواند خوردن بستنی را به گونه ایی عجیب دشوار تر کند مکانی است که در آنجا بستنی میخوریم.مثلا وقتی تنهایی به بالشت لم داده ایی و در حال گوش دادن به موسقی هستیم بستنی را بخوریم خیلی بهتر است و یا یه سری به مطالب سایت فالکده میزنیم .

بستنی هم انواع های مختلفی دارد مانند بستی قیفی بستنی کاسه ایی بستنی به شکل کیمیا ، بستنی خرسی و ...

و شکل های آن ها از لحظ رنگ و دسته بندی و کم یا زیاد بودن آن ها متفاوت است.از نظر من بهترین آن های بستنی کاسه ایی با روکش کاکائویی سیاه و اسمارتیس های رنگارنگ است که آدم نمیتواند از آن دل بکندخوردن آن نه خیلی مفید و مضر است اما فقط باعث خالی شدن جیب پدرمان میشود.

البته از پول بهتر نیست. و وقتی که باید به مهمانی برویم و درحال سریع سریع خوردن یک بستنی هستیم آن موقع بستنی به ما حرام میشود

----------------------------------------------

بوی سیر

 

هفته پیش که به همراه مادرم به بازار رفتیم وقتی به قسمت تره بار رسیدیم بوی بسیار تندی در فضا ی ان منطقه پخش شده بود وقتی از مادرم پرسیدم سیر هایی با برگ های بلند  که گل ها هنوز  به آن چسبیده بود به من نشان داد و گفت اینها همان سیر هایی  هستد که از زمان پیامبر  به کنون توصیه شده و خواص و فواید بسیاری دارند و برای ضد عفونی کردن دهان و دندان و معده و پوست و زیبایی صورت مفید است

و اکثر مردم ایران به خصوص گیلان برای پخت و پز از سیر استفاده می کنند و به دلیل اینکه بوی سیر در غذا موجب خوش عطر شدن و  لذیذ شدن  غذا می شود که بعضی افراد از بوی سیر خوششان می اید و بعضی دیگر از بو  سیر  بدشان می اید و حس بدی بهشان می دهد.

مادرم بعد از گفتن این حرف ها به سمت فروشگاه رفت و  چند حبه سیر خرید و به همراه یکدیگر به خانه برگشتیم  و همراه با غذا خوردیم  از نظر من سیر بوی خوبی  نداشت و باعث سر گیچگی من شد اما به دلیل خواص و فواید زیاد ان سیر را خوردیم  و از طعم گس و تند ان لذت بردیم.

 

نظر شما در مورد این انشا چی بود ؟ نظرتونو بگید ممنونم

این انشا اختصاصی بوده و کپی کردن بدون ذکر منبع حرام است

---------------------------------------------

طعم خورشت قورمه سبزی

یکی از بهترین و خوش عطرترین غذاهای ایرانی، خورشت قورمه سبزی است. اصلا مگر می شود بوی قورمه سبزی را بشنوی و دهانت آب نیفتد؟! مخصوصا اگر خورشت قورمه سبزی را مادر مهربانت پخته باشد و حسابی روغن انداخته باشد.

رنگ سبز خورشت قورمه سبزی بسیار دلربا و خوش رنگ است. لحظه غل غل کردن خورشت در قابلمه که دیگر صحنه ی بامزه ای را می سازد. انگار خود خورشت هم از خوشحالی بالا و پایین می پرد تا راهی شکم گرسنه من شود!

یک روز، بعد از گذراندن ساعت های خسته کننده که در مدرسه گذراندم با گرسنگی شدید به سمت خانه رفتم با فکر به اینکه امکان داره غذای امروزمان چه چیزی باشد در خانه رو باز کردم که بوی مطبوع خورشت قورمه سبزی مواجه شدم که با بوی دلنشین آن احساس کردم که دل ضعفه گرفتم و به سمت آشپزخانه رفتم تا هر چه زودتر طعم این خورشت دلپذیر را زیر دندان هایم حس کنم.

بعد از شستن دست و صورت و تعویض لباس های مدرسه و پوشیدن لباس های خانه شروع به خوردن غذا کردیم. خورشت قورمه سبزی مادرم بهترین طعم را دارد که من از میان بقیه خورشت قورمه سبزی هایی که خوردم البته علاوه بر مادرم مادر بزرگم هم خیلی خوشمزه این غذا را می پزد.

مادرم از مادر بزرگم این غذای خوشمزه را یاد گرفته است و من هر چه قدر این غذا را بخورم سیر نمی شوم زیرا که عاشق طعم لذیذ و دلپذیر و خوشمزه خورشت قورمه سبزی هستم و از آن دل زده نمی شوم.

-----------------------------------------

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی